نوروز 94 ... سیزده بدر

سلام عشقم
، جیگرم
، نفسم
و ![]()
![]()
![]()
تو این پست میخوام از خاطره روز سیزده بدر البته با چند روز تاخیر برات بگم
سیزده بدر امسال هوای شهرمون زیاد خوب نبود ، نه اینکه بارونی باشه ولی خیلی سرد بود آخی درست تا شب قبلش بارون اومده بود و همه جا مرطوب بود

ما هم شب قبلش خونه بابا علی بودیم ، مامانی و باباعلی و بابا امیر همه تدارکارت روز سیزده بدر رو دیده بودن
وقتی صبحش از خواب پاشدیم و وقتی دیدیم هوا سرده همگی با هم تصمیم گرفتیم بریم سر باغ باباعلی چون هم اونجا آلاچیق هستش که شما راحت بتونین توش بمومنین و سرما نخورین و هم اینکه شما اونجارو خیلی دوست داری وقتی فهمیدی که میخوای بریم اونجا خیلی ذوق کردی و خوشحال شدی
البته ناگفته نمونه که ما هم اونجا خیلی راحتیم
به همین دلیل همگی از این پیشنهاد استقبال کردیم

خلاصش اینکه اون روز خیلی خوش گذشت تا غروب همونجا موندیمو وشما خیلی بازی کردی و بعدش رفتیم کنار دریاچه تا سبزمونو به آب بندازیم


خوشحال میشم ادامه مطلبو ببینی





اینم از چکمه های کلاه قرمزی ![]()
این چکمه هاتو خیلی دوست داری وقتی میریم اونجا فقط میگی باید همینو بپوشم


بالنی که مهنا تو اون روز بالا انداخت
اومیدوارم به همه آرزوهای قشنگش برسه







عزیز دلم این چهارمین بهاریکه در کنار ما هستی ما رو هم از این لذت زیبا سرشار میکنی
وما هم بخاطر وجود نازنین تو هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه سپاسگزار خداوند مهربانیم
♥♥♥♥♥♥




نوروز 94 ... سیزده بدر 












